رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

پسر 32 ماه من

1393/11/13 12:30
نویسنده : رومینا
410 بازدید
اشتراک گذاری

ماه هم گرد میشود وقتی ماهگرد میشود 

مثل شیرینی یک شربت ناب مثل اینکه  ما یک بار دیگر  یه دنیا امده ایم 

ماهگرد تو لحظه امید ما به زندگیست 

لحظه پر شدن احساس ما  لحظه پر شدن دل های ما  لحظه گسستن ما از زمین 

ماهگرد تو 

 همه دریا ها ابی پر رنگ هستن  رنگ خورشید  خوشرنگ ترین  رنگ جهان هست  همه چیز در اوج  خود خوب و قشنگه 

ماهگرد تو 

روز برجسته تقویم هست  روز محبوب من 

خدایا ارزومان این است  لحظه فوت کردن  شمع های  ماهگرد 10000000000 رو ببینم 

روز چهارشنبه ایی دوست بابایی علی و حمید و الناز   اومدن خونمون    و یه مهمونی گرفتیم و متین و ملینا و نگین و عموسامان و هومن  هم مهمونمون بودن اون شب تولد ملینا بود   یه شب وفوق العاده ایی بود  کلی خندیدم و رقصیدیم .

شام قیمه نثار گذاشتم  اولین بارشون بود که میخوردن و خیلی خوششون اومد 

 

اخر شب  حمید و الناز راهی تهران شدن و رفتن ولی علی پیشمون  موند  پنجشنبه ایی هم  شب فهیمه جون اومد پیشمون و  شام جوجه کباب زدیم . چون ماهگرد رادوین بود و تولد پدرشوهری تصمیم گرفتیم که کیک درست کنیم  و خواهرشوهری هم اومده بود  و همه دور هم بودیم  و با فهیمه جون و علی و همگی رفتیم پایین تا تولد رو تبریک بگیم

 

روز جمعه ایی هم  ناهار خواهر شوهری و مادرشوهری و  سعید اقا و علی و  عمو سامان مهمون خونمون بودن و در کنار هم  روز خوبی داشتیم  و  شب هم فهیمه جون ما رو  دعوت کرد خونشون با ملینا و مهسا  و علی و نگین همگی مهمون فهیمه جون بودن و خیلی شب خوبی بود .  این چند روز چون تا دیر  وقت بیدار میموندیم خیلی  کمبود خواب داشتم . ولی رادوین همین که ساعت 11 میشد میبردم میخوابوندمش  و خوابش خوب بود ولی خودمون  با بچه ها تا دیر وقت مینشستیم بازی میکردیم  و کمبود خواب شدید پیدا کررده بودم و علی دیگه شنبه راهی تهران شد  سکوت

 یکشنبه  هم بابا احسان راهی تهران شد  امیدوارم که کارهامون  با موفقیت انجام بشه .  .

این هفته  خیلی  پرمشغله بودم همه زنگ میزدن  میگفت رومینااااااا کجایی  . ولی واقعا همش درگیر مهمون بودم .  .

 رادوین عسلم هم این چند روز واسه خودش پادشاهیی میکرد      همچنان عاشق ماشین بازیهاش هست . علاقه به لوازم ارایش مامان  همچنان ادامه داره  . گاهی اوقات میبینم رفته تو اتاقم  واسه خودش ارایش  عجیب  غریبی  کرده میاد بیرون میگه نومینا خوشجل  شدم . 

هر روز  صبح مباد بغلم میکنه میگه نومینا عاشقتم .  روزم پر از انرژی میشه محبت

به هیچ عنوان اجازه نمیده که موهاشو کوتاه کنم  . زیبا

 تو غذا خوردن   خیلی بهتر شده. احساس میکنم چون در اختیار خودش هست  بهتر میخوره .   تو ظرف مریزم خودش 1 قاقش میخوره میره بازی میکنه دوباره میاد میخوره  وقتی هم غذا تو دهانش باشه امکان نداره  قاشق بعدی رو بخوره 

   دیروز داشتم میرفتم تو اتاقش در زدم گفتم رادوین اجازه هست بیام تو اتاقت   در کمال  نا باوری گفت نه نیا کار دارم تعجب منم نرفتم ولی بعد از چند دقیقه خودش در رو باز کرد اومد بیرون منم یواشکی رفتم تو اتاقش دیدم بلهههههههههههه اقا دوتا قند برداشته برده تو اتاقش داره میخوره  . هم خنده ام گرفته بود از این کارش هم اینکه ناراحت شدم  پیش خودم گفتم کجای کارم اشتباه بوده که خواسته یواشکی این کار رو بکنه  از کار خودم ناراحت شدم  خودم رو کمی سرزنش کردم . راستی کجای کارم اشتباه بودم شاید از اینکه خیلی بهش گفتم رادوین قند نخور  . کاشکی این رو غیر مستقیم بهش گفته بودم .باید رفتارم رو کمی بررسی کنم .

از طرفی هم گاهی اوقات بچه ها هم خلوتی میخواهند  میخواهند کارهایی بکنن  که ما نبینیم خودمون تو کودکی از این کارها زیاد کردیم . گاهی شیطنت بد نیست 

یکی از دوستان میگفت ذره بین م را کنار بگذارم. زندگی کودکم نیاز به هیچ کارآگاهی ندارد..

 

بابا حسن چند روز پیش رفته بود کوه و تو کوه لیز خورده بود و رادوین همش زنگ میزد به بابا حسن میگفت باباحسن پات چی شده اخه غمگین با ناراحتی سوالش رو میپرسید قربون دل مهربونت عزیزم 

 اخر هفته هم بابا حسن قراره بره کوه توچال .  ولی همچنان رادوین نگران پای باباحسن هست . امیدوارم که صعود خوبی داشته باشن  بوس 

 خیلی دوست دارم که کوهنوردی رو ادامه بدم ولی  احساس میکنم ارتفاع واسه رادوین  کمی  بد باشه  امیدوارم که چند سال دیگه بتونه با بابا حسن کوهنوردی رو ادامه بده متنظر

توچال

 

پسندها (8)

نظرات (15)

پریسا
13 بهمن 93 13:03
خدا نی نی شما رو هم حفظ کنه به ما هم سر بزنید
عاطی مامان elaaaaa
13 بهمن 93 13:58
سلام رومینا جون میز شامت قشنگه دستتدرد نکنه ژله ات هم عالیه خانمی ماهگردت مبارک رادوین جووووونم در کل خاطرات داروین خیلی شیرینه و اینو به تو مدیونه
رومینا
پاسخ
ممنون عاطفه گل مرسی که بهمون سر میزنی
الهه مامان مبین
13 بهمن 93 16:58
سلام به روی ماه رومینای عزیزم و رادوین خوشگلم ماهگردت مبارک باشه خاله عزیزم امیدورام 320 تمین ماهگردت رو جشن بگیری عزیزم به به چه میز خوشگلی حسابی زحمت کشیدی رومینا جون همیشه به مهمونی و تولد تولد پدر شوهری رو هم تبریک میگم برای بابات نگران شدم امیدوارم که چیزی نشده باشند خوش باشید همیشهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
رومینا
پاسخ
سلام الهه جونم دلمون تنگ شده نیستی تماس گرفتم نبودی قربونت ممنون از مهربونیت بابا حسن کمی پاش ضرب دیده بود خداروشکر بهتر شده مبین مو فرفری ناز رو ببوس
سعیده مامان آنیسا
13 بهمن 93 19:48
ماشالاه خیلی پسر نازی داری رومینا جون خدا حفظش کنه به ما هم سر بزن
رومینا
پاسخ
به روی چشم عزیزم
مامان ملی و کوروش
14 بهمن 93 11:09
مبارک باشه گلم ماهگردت احسنت به بابا حسن که انقدر پر انرژی هستند الهی همیشه تنشون سالم و پر نشاط باشه و به زودی با رومینا جونم به کوه بروید
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییییی عزیزم
شکوفه،مامان مانی و پانی
14 بهمن 93 18:38
سلاااااااام نومینای عزیزم و جوجوی ناز خاله. خوبین؟ خسته نباشی واقعا.مشخصه که خییلی سرت شلوغ بوده و واای کمبود خوابو که دیگه نگو تولد پدر شوهری و ماهگرد گل پسر خوشگلمون مبارک انشالا ماهگرد 10000000000 پسر نازمون :-) همینطور تولد ملینا جان هم مبارک. به به کوه نوردی انشالا که صعود بابا حسن هم با موفقیت پیش بره. کلیییی خندیدم به قند خوردن رادوین شیطون بلا میبوسمتون عزیزم
رومینا
پاسخ
سلام شکوفه جونم خوبی عزیزم مانی و پانی جونم چطورن ؟ ممنون که به ما سر میزنی خیلی دوستون دارم
مامان کیان کوچولو
16 بهمن 93 1:05
ey janaaaaaaaaam azizam mahgardet mobarak khale jooniii
رومینا
پاسخ
کیان
16 بهمن 93 11:38
وایییییییییییییی خاله چه خوردنیهای خوش مزه ای مخصوصا اون ژله خیلی با حال بود دهنم آب افتاد.بابایی تا خوند که پای بابا حسن اوف شده زنگ زد بهش ولی ماشالله بابا حسن خیلی قویه با هون پا بازم داشت میرفت کوه خدا کنه کارهای بابا احسان خوب پیش بره
رومینا
پاسخ
ممنون از لطفتون . الهی امین امیدوارک که کارهاش درست پیش بره کیان جونم رو ببوسید
مامانی رادین
16 بهمن 93 12:31
سلآم به دوست عزیزم و پسمل گلش.خوبید؟ ماهگردت مبارک عزیزم همیشه به جشن و مهمونی.خسته نباشی رومینا جون غذاهات عالی به نظر میرسه نوش جونتون.یه فضولی بکنم اون ظرف میوه های خورد شده چیه؟؟؟خیلی جالبه راستی پای بابا حسن. خوبه؟
رومینا
پاسخ
سلام عزیزم خوبی شما خواهش میکنم . اون کوکتل میوه هست میوه ها رو خرد میکنیم و با اب الوورا و خود الوورا هم داخلش بریز خیلی خوشمزه میشه با اب میوه من اب پرتقال طبیعی گرفتم ریختم ولی باید زود استفاده بشه چون اب پرتقال طبیعی کمی تلخ میشه بمونه . و میتونی از اب میوه های اماده استفاده کنی بریزی داخلش . مواد توش هم الوورا سیب پرتقال خونی موز و میتونی کیوی هم بریزی برای رنگ بهتر من چون کیوی دوست نداشتم نریختم بهجاش دونه انار ریختم بابا حسن هم پاش بهتر شده و رفته کوه توچال امروز جمعه عصر برمیگیرده
عاطفه مامان ستیا
19 بهمن 93 0:47
سلام رومینا جون وای که چقدر دلم برای اینجا و خوندن خاطرات رادوین جون تنگ شده بودماهگرد رادوین جون هم مبارک باشهمثل همیشه استفاده کردم از مطالبت عزیزم همیشه شاد باشید
رومینا
پاسخ
ممنون عاطفه جونم ما هم دلمون تنگ شده واستون ممنون که به یادمون بودی
مامان رویا
19 بهمن 93 9:55
هميشه خوش باشيد دوست من....
رومینا
پاسخ
مینا حسینی
21 بهمن 93 11:20
سلام دوستم چقد کوکتل خوشمزه ای افرین به این مامان هنرمند کلا سفره خوشمزه ای به نظر میاد منم عاشق قیمه نثارم نوش جونتون ماهگرد این وروجک ناناز هم مبارک باشه
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییی عزیزم . تشریف بیارید قزوین براتون قیمه نثار درست میکنیم
مامان مبینا
24 بهمن 93 15:00
ماهگرد گل پسملی مباااااااااارک وای ک چقد خوردنیه ایشالله خدا نگه دارش باشه مامان خانم پیش منم بیا خوشحال میشما
رومینا
پاسخ
ممنونم دوست عزیزم به روی چشم حتما میایم پیشتون
✿ مه آ سا✿
26 بهمن 93 3:41
ای جونم نی نی گل شما روز به روز داره ناز تر میشه خدا حفظش کنه عزیزم من آپم لطفا بهم لطف کنید و به وبم سر بزنید و برام نظر بدید برای پست جدیدم
رومینا
پاسخ
ممنون دوست عزیزم باشه حتما
مامان پارسا
4 اسفند 93 9:18
امیدوارم همیشه در کنار هم خوش باشین
رومینا
پاسخ